قدم زنان
آیینه ای نهاده خدا بین سینه ام...حس می کنم مزار تو را بین سینه ام
در تکاپوی اردیبهشت هایی که گذشت، حتا یادم نمی آید تو را کی، و از شاخه ی کدام بهار چیده ام... حالا از فاصله ای نه چندان دور-شاید فقط از پشت شیشه- تماشگرخاطراتی هستم که هرگز نداشتیم.خاطراتی که تو، یا به آنها نرسیدی و یا وقتی رسیدی دور تند زمان تمام گذشته را طی کرده بود و رسیده بود به حال : کنار ایستگاه اتوبوس.یک سلام هر روزه و حرف هایی که گم می شوند لای صدای شلوغی های راننده تاکسی ها... می بینی؟ همه چیز ایده آل است . تنها دل من دل نیست...تو همین من را میخواهی...هرچند،
کسی که دیگر حتی نمی تواند تو را بخنداند چه کمکی از دستش ساخته است ؟

نوشته شده در ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت
۱۱:۱٠ ق.ظ توسط علی محسنی نظرات () |
« در عجبم از زنان که از خدای به این بزرگی فقط یک شوهر می خواهند و از شوهر به این درماندگی همه دنیا را!!»
نوشته شده در ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت
۱:٢٩ ب.ظ توسط علی محسنی نظرات () |
من هیچ چیز از تو ندارم
نه نامه ای
نه ایمیلی
نه اسمسی
نه حتی شنیدن جمله ای به سادگی دوستت دارم
من فقط تو را دارم
تنها
و به تنهایی
نوشته شده در ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت
۸:۱٢ ب.ظ توسط علی محسنی نظرات () |
دوتا راه حل بیشتر ندارم :
1. یه اشتباه بزرگ
2.یا یه عنایت بزرگ
نوشته شده در ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت
۳:٤۱ ب.ظ توسط علی محسنی نظرات () |
- بغض شکستن پیوندتان مبارک در گلوم
- نگاه های خواهرم و دلی که کنده نمیشد
- خط سیاهی ریمل روی پیراهن سفید مردانه
- تولد حضرت زینب.... لا یوم کیومک یا اباعبدالله
نوشته شده در ٩ فروردین ۱۳٩۱ساعت
۱:۱۱ ق.ظ توسط علی محسنی نظرات () |
1.از میان تمام اسامی این رسم کهن،اصطلاح سال تحویل را بیشتر از همه می پسندم
2. بهار بود و تو بودی ّ و عشق بود و امید...
3. بهار مست
بهار بو
بهار تن
بهار من

نوشته شده در ٢ فروردین ۱۳٩۱ساعت
۸:٥۱ ق.ظ توسط علی محسنی نظرات () |
به قول معروف مرگ یه بار، شیونم... هرچندبار که دلت خواست
نوشته شده در ٢٦ اسفند ۱۳٩٠ساعت
٦:۱٥ ب.ظ توسط علی محسنی نظرات () |
| Design By : Mihantheme |

