قدم زنان
آیینه ای نهاده خدا بین سینه ام...حس می کنم مزار تو را بین سینه ام
میدونی فرق تو واین بیسکویت ساقه طلایی ای که جلومه چیه ؟
اینه که پشت بیسکویت ها تاریخ انقضاشونو میزنن ...
حواله ات میکنم به بغض صدایم توی غفیله هایی که بعد از مکث فروخورده پشت زمزمه ی "ونجیناه من الغم" اشک توی چشم هام جمع میشد...
بلیت ماندن است مانده روی دستهای من
در این همه مسافر حرم نبود جای من؟
رفیق عازم سفر، فقط «سلام» راببر
سفارش مریض حضرت امام را ببر
"سلام نسخه" را ببر ببین دوانمیدهد؟
از او بپرس این مریض را شفانمیدهد؟
چقدرتا تو با قطارها سفر کند دلش؟
چقدر بگذرندزایرانت از مقابلش؟
چقدر بادهای دوری ات مچالهاش کنند؟
و دوستان به روزهای خوش حوالهاش کنند؟
...
مرا طلای گنبد تو بیقرارمیکند
کسی مرا به دوش ابرها سوارمیکند
خیال میکند که دیدن تو قسمتش شده
همین کسی که دارد از خودش فرارمیکند
...
به بادهای آشنای شرق بوسه میدهد
به آتش ارادت تو افتخارمیکند
به این امید، ضامن رؤوف، تاببیندت
هی آهوان بچهدار را شکارمیکند
هزارتا غروب در مسیرایستادهام
به هر که آمده به پایبوس نامه دادهام
من ازکبوتران گنبد تو کمترم مگر؟
که بعد سالهانخواندهای مرا به این سفر
قطارهای عازم شمال شرق میروند
دقیقههای بی تو مثل باد و برق میروند
کسی بلیط رفتنی به دست من نمیدهد
به آرزوی یک جوان خام تن نمیدهد
بلیت ماندن است مانده روی دستهای من
در این همه مسافر حرم نبود جای من...
عماد مریضه.........
دعا...
...
..
.
سر زد به دل دوباره غم کودکانه ای
آهسته می ترواد از این غم ، ترانه ای
باران -شبیه کودکی ام- پشت شیشه هاست
دارم هوای گریه
..
خدایا بهانه ای !

باران که می بارد...یاد چیزهایی می افتم که نباید...
جز گوشه های صحن تو آقا کجا روم؟
کی با کبوتران حرم کربلا روم...
همه از قدیما گفتن عاشقی کار دله
حرمت همسایه ی دیوار به دیوار دله
+ مراجعه شود به قالب وبلاگ
| Design By : Mihantheme |


