نفر بعد

من عادت عجیبی دارم

اینکه مداد بدست کتاب میخوانم

زیر جملاتی که دوست دارم خط می کشم

برا نویسنده یادداشت می گذارم

اشکال ادبی فلسفی می گیرم

اما این بار ناخودآگاه یک کار عجیب کردم

برای نفر بعدی که کتاب را میخواند چند جمله نوشتم

با علم به اینکه این کتاب در کتاب خانه خواهد ماند و قصد دادنش به کسی را هم نداشتم

حالا هر وقت نگاهش میکنم دلم میخواهد برای کس دیگری باشد

/ 4 نظر / 13 بازدید
ب بعی

[شکست]

زهره سعادتمند

من میتونم کتاب رو ازتون بپذیرم![مغرور]

پروازه

سلام.من همون اولین پروازه ای هستم ک توی قدم زنان باهاتون بودم.همیشه دوست داشتم یکی هم نامم باشه!گشتم نبود!نمیدونستم توی قدم زنای یا دوان دوان باید دنبالش بگردم! خوشحالم! رد شد درست یک دو قدم از مقابلم!آرام ریخت پشت قدم های او دلم!!!

پروازه

بعضی اوغات حرصی میشوم؟!میدانی از چه؟!!از واقعیت هایی ک توی داستان هاست!اصلا مگر داستان نیست!مگر قرار نیست ک فقط رویا باشد!و بس؟!!پس؟!!! میبینی بعضی نوشته ها چ قدر ب دلت میشیند؟!!یا اصلا بعضی نوشته ها چ قدر تلخی دارد؟!! بعضی نوشته ها هم ک اصلا فقط دوست داری کف گرگی بروی رویشان! فقط خواستم تصور کنی! یک نوشته بود!توی کتاب دالان بهشت! نوشته بود ک من شده بودم پیچک!ونمیدانستم ک زندگی پیچک منحصر است ب آویختن!!!(نمیدونم عینا بود یا نبود.اما در کل محتواش همین بود)