یک نکته ازاین معنی

زن شاغل یعنی مهدکودک

زن شاغل یعنی ضرورت خریدن ماشین دوم

زن شاغل یعنی تکرار جمله "منم دارم پا به پای تو کار میکنم" در هر مناسبت

زن شاغل یعنی شال و دستکش مارک دار

زن شاغل یعنی مربا و ترشی با تاریخ تولید و انقضا

زن شاغل یعنی خانواده ای متمایل به مادرسالاری

زن شاغل یعنی محرومیت از ورزش صبحگاهی

زن شاغل یعنی مهمانی های هول هولکی، مسافرت های نصفه

زن شاغل یعنی پوزخند به جلسه ی اولیا و مربیان مدارس

زن شاغل یعنی یک خستگی ممتد تا آخر هفته

زن شاغل یعنی "یه جمعه رو تعطیل هستیما ! بزار بخوابیم"

زن شاغل یعنی حسرت ماندن در رختخواب

زن شاغل یعنی "آخر هفته میگم یکی بیاد دستی به حیاط و باغچه بکشه"

زن شاغل یعنی تاخیر و تردید در بچه دار شدن

زن شاغل یعنی تعداد فرزندان کمتر

زن شاغل یعنی خیل کتابهایی که فرصتی برای خواندشان نیست

زن شاغل یعنی ...

/ 3 نظر / 12 بازدید
آیدین

من شاغل بودن رو الان دوست ندارم اما به این شوری هم که شما گفتی نیست

نویز

قبول دارم ولی برای زنی که کارشو اصلن دوست نداشته باشه و بالاجبار سر کار رفته باشه...الان همه چی فرق کرده...زن میخواد احساس استقلال کنه حتی اگه بهترین شوهر دنیا رو هم داشته باشه..میخاد تو اجتماع مورد قبول واقع بشه...ببینه،بشنوه،بفهمه...نه این که بره جلسه ی اولیا مربیان(که البته منافی شاغل بودن نیس)یا ترشی و مربا خونگی بزاره و بچه به دنیا بیاره و تربیتش کنه که وختی به چهل سال رسید یه نگاه به خودش بندازه ببینه همه عمرشو گذاشته واسه بچه ش،که بهترین بچه ی دنیا هم که باشه رفته دنبال زندگی خودش...و وختی به پشت سر نگاه میکنه میبینه زندگیش،جوونیش سپری شده و هیچجا اثر انگشتش نمونده...

نویز

نه ولی شاغلان رو دوست دارم ;) مادرم پزشکه و طبیعتن در جریان احوالاتش هستم که نوشتم.