وبلاگ ها و آدم ها

آدم ها فقط متشکل از انسان هایی که می بینند نیستند.آدم ها بعد از گذشت چند سال می شوند مخلوطی از وبلاگ هایی که می خوانند حتی اگر نفهمند خودشان.

این را  وقتی دیوانه وار توی گوگل دنبال جنگل نروزی می گشتم فهمیدم

روزی روزگاری وبگاهی میخواندم که یک داستان از موراکامی را شخصا ترجمه کرده بود

این را وقتی فهمیدم که کل آلبوم A secret garden را دانلود کردم.

زمانی عاشق قلم وبلاگی بودم که یکی از آهنگ های این آلبوم نوای وبلاگش بود

این را وقتی فهمیدم که دیدم چقدر کتاب از سلیجر خوانده ام

یادگار علاقه دروغگویی خوش حافظه در دنیای مجازی بود که به من سرایت کرده بود.

این را وقتی فهمیدم که بافتنی دست گرفتم

 که شاید مسحور پتوی چهل تیکه ای بودم که صاحب وبلاگی داشت می بافت

مواظب باشید چه لینکی را باز می کنید همچنان که در فشردن دست غریبه ای که رو به شما دراز است تردید و تامل می کنید. کسی چه میداند کسی که دارد این مطلب را می خواند چه چیزی از این وبلاگ و بقیه ی وبلاگ هایی که خوانده در او رسوب کرده است.

/ 3 نظر / 9 بازدید
نویز

چ خوب نوشتی بانو...از دل برآمد و بر دل نشست.. منم ی وبلاگی بود اسمش عبور آستیگماتی بود،وختی یه نوشتش رو میخوندم تا مدت ها تو پستوی ذهنم میموند،یه وبلاگ دیگه اسمش بلد ما را با خود خواهد برد بود،از اون یادگرفتم ک همیشه موضوع برای نوشتن هست و لازم نیست اتفاق خاصی بیوفته...دیگه آهنگ ها و فیلم ها و کتاب هایی که با دوستای وبلاگیم با هم میخوندیم ک بماند... ی مدت ک گذشت ی عده ایمون حس کردیم ک همش داریم خودمون رو سانسور می کنیم...نه ناراحتیامون مثه قبله نه خوشالیامون. واسه همین من ک وبلاگمو بستم و سعی کردم تو وبلاگ متروکم همون چیزی رو بنویسم ک تو دفتر خاطرات مینویسم... راستی پست اول رو هم ک خوندم برام جالب بود...خیلی دوست داشتم روز اول دبیرستان رو از زبان یه معلم بشنوم...معلما همیشه خیلی مرموزن..ما وختی اسم یه معلم رو تو دفتر مدرسه میدیدم،انگار ک اتم شکافته باشیم مثلن میگفتیم میدونستی اسمش آزیتاست?بش نمیاد! یا وختی معلم وسط کلاس خاطره تعریف میکرد ما هم اون خاطره رو بارها و بارها واسه هم تکرار میکردیم.

نویز

آهنگه اسمش anyone,any where واسه ی anathema ئه :)

دروغگوی خوش‌حافظه

دنیا یا زیادی خنده‌دار است یا زیادی جدی. این‌جا پیدام کن: http://hapworth16.wordpress.com/2013/12/04/310/